http://sistan-e-man.blogfa.com |
خبر آزادی گروگانهای حادثه مسیر چابهار ـ ایرانشهر را شنیدیم که باعث خوشحالی و افتخار همه میهن پرستان شد من هم این عملیات موفقیت آمیز را به همه دست اندرکاران و ارگانهای مربوطه تبریک عرض میکنم اما چند مسئله در حاشیه این خبر قابل تامل است :
روزنامه ایران مورخه ۲۸ مرداد مصاحبه ای را با آقای دکتر دهمرده چاپ کرد که گزارشی از فعالیتها و اقدامات دولت در استان را ارائه میداد و در انتهای مصاحبه ، دکتر دهمرده اظهار کردند که از نظر ضریب امنیتی نسبت به سال قبل پیشرفت کرده ایم و این دقیقا" همان چیزی هست که دشمنان و تروریستها از شنیدن آن ناراحت میشوند ، چرا که آنان میخواهند فضای استان را ناامن جلوه بدهند تا هیچ سرمایه گذاری حاضر به سرمایه گذاری در استان ما نشود و آنان در فضای بوجود آمده جولان بدهند و به همین خاطر اقدام به مسدود نمودن جاده و آتش زدن اموال مردم عادی و گروگان گیری کردند که خوشبختانه با اقدام به موقع مقامات مسئول در ایران و پاکستان ، این توطئه نقش بر آب شد و درس عبرتی برای دیگر مزدوران و اشرار شد .
مسئله دیگر مظلوم نمایی و ژست گرفتن عبدالمالک ریگی هست که با صدور اعلامیه این حادثه را محکوم کرد ، اگر خاطر مبارکتان باشد در قضیه دارزین ( بم ) هم وقتی عبدالحمید ریگی برادر عبدالمالک با حمایت و دستور وی اقدام به کشتار مردم عادی کرد در همان زمان گروهک جندالله با صدور اطلاعیه از این حادثه تبری جست و آن را محکوم نمود !!!!!! متن اعلامیه را با هم بخوانیم :
هر که در عین بلا شیعه بماند مرد است * هر که یک موی بلغزد بخدا نامرد است
پس از حادثه خونبار تاسوکی که تعدادی از بهترینهای این مرز و بوم بدست تعدادی از ذلیل ترین های دوران بخون غلتیدند ، متاسفانه انعکاس این جنایت در رسانه ها بسیار کمرنگ جلوه کرد و دوباره زخم مظلومیت دلیر مردان سیستان سر باز کرد و تازه شد، تا همگان بدانند که سیستانی یعنی مظلومیت و غربت ....... و دقیقا" به علت همین کوتاهی و قصور مسئولین در پیگیری موضوع ، باعث شد تا جانیان و خفاشان خون آشام به اعمال کثیف خود ادامه بدهند و باز هم تا امروز شاهد چندین مورد دیگر از پرپر شدن دلیرمردان سیستان و ایران باشیم . در همان ایام که رسانه ها و جراید ما مجبور به بایکوت خبری این فجایع بودند تعدادی از جوانان و دلاوران سیستانی با استفاده از دانش ارتباطی روز یعنی اینترنت ، در اقدامی هماهنگ شروع به افشاگری در وبلاگها و وبسایتهایشان نمودند و اتفاقا" بسیار موفق عمل کردند . اما ...... من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد .... اما در کمال حیرت و ناباوری تعدادی از این وبلاگها فیلتر شد!! و بازهم در اوج تاسف مشاهده شد که وبلاگهای طرفدار تروریسم که بلندگوی گروهک جندالله شده بودند با خیالی آسوده بکار خود ادامه میدهند.
مدتی گذشت و دیگر کسی از تاسوکی و فجایع بعد از آن سخنی نگفت و آه از نهاد مردم سیستان بلند شد و با خود گفتند : خدایا ما سیستانیان به ولایتمداری و وفاداری معروفیت داریم ، ما حتی از شمشیرهای دشمنان ولایت نهراسیدیم و علی (ع) را مورد توهین قرار ندادیم ، ما با خشکسالی و طوفان شن کنار آمدیم اما لب به گلایه باز نکردیم ، پس چرا اینهمه بیمهری ؟؟؟؟................................ و زمانی که مقرر شد تاسوکی به خاطره ها سپرده شود ناگهان نور امیدی در دلها دمید و مقاله ای به قلم دلیر مردی نوشته شد و در یکی از وبسایتهای خبری درج شد .آری دلاوری از سیستان ، خون دل خورده ای از سرزمین ولایت و بزرگ مردی از طایفه لکزایی : شریف لکزایی با شرافتی مثال زدنی اقدام به اینکار کرد و نگذاشت یاد خونهای به ناحق ریخته شده به فراموشی سپرده شود . پس از استقبال بی نظیر مردم از مقاله وی ، خوشبختانه اینکار تکرار شد و چندین مقاله و مطلب از او در سایتهای خبری مهم درج شد و خوشحالی دوستان و افسردگی دشمنان را بدنبال آورد . کار مردان روشنی و گرمی است * کار دونان حیله و بیشرمی است . البته دشمنان در این مدت ساکت نماندند و هر بار که توسط قلم و افکار شریف لکزایی ، رسوا میشدند و دستشان رو میشد شروع به فحاشی و توهین به این عزیز مینمودند . اما همه اینها در اراده او خللی وارد نساخت و او مصمم تر از قبل بکار خود ادامه میدهد .
اما چند روز قبل مطلب جدیدی از شریف لکزایی در سایت بازتاب با عنوان شهر ، امن و امان است ! چاپ شد و مورد استقبال وسیعی قرار گرفت و دوباره به همگان یاد آوری کرد که در قبال خونهای شهدا مسئولیت داریم . اما همان اندازه که دوستان خوشحال و امیدوار شدند، دشمنان عصبانی و ناامید..... و دیگر صبرشان لبریز شد و باز هم شروع به فحاشی و توهین و تهدید نمودند و حتی یکی از وبلاگهای مزدور با نام تفتان ( http://taftaan.mihanblog.com/ ) اقدام به چاپ عکس شریف لکزایی نموده و در متن آن اینگونه نوشته : تصویر شریف لکزایی ، هدیه به مبارزین ( منظورش آدمکشهای جندالله است ) و به خیال خام خود اینگونه پنداشتند که مثلا با چاپ عکس شریف و معرفی کردن او به مزدوران عبدالمالک ریگی اولا" شاید آن مزدوران در پی تلافی بخواهند خطری را متوجه شریف سازند و دوما" او با دیدن عکس خود در این وبلاگها از ترس شانه خالی کند و دیگر مطلب ننویسد !!! در جواب این سیاه اندیشان باید گفت که : کی شود دریا ز پوز سگ نجس ؟ * کی شود خورشید از پف منطمس ؟ و آن مزدور دیگر ( http://delaavar.blogfa.com/) که نام دلاور بر خود گذاشته در پست اخیرش توهین های بسیاری را به شریف لکزایی و فامیل محترمش نثار کرده . من فقط در جواب این بزدلان باید بگویم که :
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش * بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ای شیطان پرستان ، فرزندان سیستان را از چه میترسانید ؟ از مرگ ؟ آیا گذشته ها را به همین سادگی فراموش کرده اید ؟ یا شاید سن و سالتان در آن حد نیست ؟ اگر نیست که از بزرگان خود بپرسید تا به شما بگویند حماسه دلاوریها و رشادتهای فرزندان غیور سیستان را در لشکر ۴۱ ثارالله ، همان لشکری که پشت صدام از شنیدن نامش به لرزه می افتاد ، حتما" میپرسید کی ؟ در ۸ سال دفاع جانانه و مقدس و من مطمئن هستم که الان میگوئید: میخواستید در جنگ شرکت نکنید ! کی به شما گفت بروید جنگ و الان منت به ما بگذارید ..!! اما من به شما میگویم که اگر جوانان ایرانی و بالطبع جوانان سیستانی به جبهه نمیرفتند ! امروز نوامیس شما مورد تعرض قرار گرفته بودند و شما در این هشت سالی که جنگ بود و همه فکرشان به دفاع مشغول بود جیب هایتان را پر نمیکردید و روز بروز بر ثروت نامشروع خود نمی افزودید تا با همین پولهای بادآورده مواد مخدر وارد کنید و جوانان را آلوده کنید و یا سلاح و مهمات تهیه کنید تا خون همین جوانان را به زمین بریزید ، شمایی که الان با وقاهت تمام به خاندان بزرگ لکزایی توهین میکنید و آنان را تهدید به مرگ میکنید ! آیا رفتار شجاعانه رضا لکزایی را هنگامی که گروگان جندالله بود را فراموش کردید ؟ آیا او در اسارت به شما التماس کرد ؟ شمایی که به سردار لکزایی معاونت محترم سپاه استان تهمت میزنید ! آیا فراموش کردید زمانی که او در جبهه بخاطر دفاع از نوامیس شما یک چشم خود را از دست داد ! آیا خدمات سردار سرافراز حاج حبیب لکزایی را در کسوت فرماندهی سپاه سیستان فراموش کردید ؟ شما چه کسانی را از مرگ میترسانید ؟ این را هیچ وقت فراموش نکنید که فرزندان سیستان شیعه مولا علی(ع) هستند و میراث دار کربلا و عاشورا ... پس این فکر خام را از مغز تهی خودتان بیرون کنید که فرزند سیستان از مرگ بترسد وبه کوری چشمتان همین فرزندان غیور در استان باقی میمانند و از ارزشهای میهن دفاع میکنند و جلوی مزدورانی همچون شما را همچون کوهی آهنین سد میکنند تا شاید اندکی بخود بیایید و از آنان رسم وفاداری به خاک و میهن را بیاموزید .
یادمان رفته که ما حق رسالت داریم ؟ یادمان رفته که میراث شهادت داریم ؟
ای برادر گنه ماست علی گر تنهاست و اگر فاطمه این بنت مطهر تنهاست
گنه ماست حرم صحن جنون میگردد و دل ضامن آهو همه خون میگردد
ما به خون خواهی اولاد علی آمده ایم چهارده قرن گذشته است ولی آمده ایم.
در انتها : با اینکه بنده افتخار آشنایی نزدیک با شریف لکزایی و دیگر بزرگواران این فامیل محترم را نداشتم اما با افتخار در پیشگاه آنان سر تعظیم فرو می آورم و به همه آنها درود میفرستم و میگویم که شما تنها نیستید قلبهای مردم مظلوم سیستان با شماست و دعای خیر مادران شهدا بدرقه راهتان .
طبق اخبار واصله و موثق :
در هفته گذشته تعدادی از بلوچهای اپوزوسیون خارج از کشور ( بیشتر از سوئد و انگلیس ) با اعزام نماینده به بلوچستان پاکستان ملاقاتهایی با سران و ریش سفیدان ایالت وزیرستان داشته اند که عمده مطالب طرح شده در جلسات مبنی بر اتحاد و همکاری بین بلوچهای مخالف رژیم ایران و بلوچهای مخالف رژیم مشرف بوده که درخواست نموده اند که با تشکیل یک گروه مخالف بزرگ و عمده و با همکاری هم به حملات تروریست بر علیه دو کشور دست بزنند که پس از چند روز بحث و مذاکره جواب طیف طرفداران بگتی جالب است :
انها در پاسخ به درخواست همکاری بلوچهای ایران اظهار داشتند که ایدئولوژی و روش مبارزه ما با شما بسیار تفاوت دارد و ما با عقیده و دانش مبارزه میکنیم و شما با اسلحه و زور !!! و به این گروه گفتند که اقدامات عبدالمالک ریگی در ترور و خشونت و کشتن مردم بیگناه آبروی هر بلوچی را برده و ما این اقدامات را محکوم میکنیم و هیچ وجه تشابهی با شما نداریم و بقول معروف شما را اصلا داخل آدم حساب نمیکنیم تا چه رسد به همکاری !!!!!
واقعا" که این قبیل مبارزه ( بهتر بگویم آدمکشی ) در هیچ کجای دنیا مشروع نیست و همه آن را محکوم میکنند . منجمله بلوچهای فهمیده پاکستانی .
این مطلب را حتما" بخوانید تا با واقعیت های جدیدی آشنا بشوید :
در این چند سال اخیر یک اسم خیلی سر زبان ها افتاد و بقول معروف مشهور شد و او کسی نبود جز عبدالمالک ریگی کسی که براحتی آدم میکشد و به همان راحتی کشتن آدم ها را تکذیب میکند و اما او که بود و الان چه میکند ؟
نکته : بدلایل امنیتی از درج بعضی اسامی اشخاص و اماکن معذورم .
عبدالمالک ریگی در خانواده ای بدنیا آمد که بر خلاف خودش ! بسیار با شرف و مومن بودند . پدرش بعنوان سرایدار یک شرکت وابسته به وزارت کشاورزی در زاهدان کارمیکرد و با همان حقوق اندک خرج خانواده پرجمعیتش را میداد. او ( پدرش ) دارای دو زن و ۸ فرزند بود که ۳ پسر و ۵ دختر را سرپرستی میکرد . عبدالمالک فرزند چهارم خانواده بود و پدرش علاقه زیادی به پیشرفت و تحصیل او داشت چون دو برادر دیگرش از تحصیل بازمانده بودند و اکنون پدر امیدوار بود که او حداقل برای خودش کسی بشود . بهرحال دوران ابتدایی و راهنمایی را در یکی از مدارس زاهدان واقع در خیابان خیام گذراند و در همانجا بود که با یکی دو نفر از دوستان که اتفاقا از طایفه خودش بودند آشنا شد و مقدمات لازم برای فرار از درس و مدرسه فراهم گردید . البته یکی دو مورد سرقت کوچک از مثلا" بقالی محل و شکستن شیشه ماشین یکی از مسئولین مدرسه و غیره باعث شد که او با کسب کمترین معدل از مدرسه اخراج بشود و رویاهای پدر را نقش بر آب کند . در ایامی که ترک تحصیل کرد با همان دوستان مدرسه ای که اکنون آنها هم ترک تحصیل کرده اند به خرید و فروش سی دی و پاسور و اجناسی از این قبیل روی آوردند و از طریق مرز میرجاوه اقدام به خرید این اجناس و فروش در چهارراه رسولی زاهدان نمودند . پس از اینکه عبدالمالک به سن نوجوانی رسید و اندک درآمد پدر و حتی درآمد حاصل از فروش سی دی کفاف خرجی او را نداد ، اقدام به خرید و فروش مشروبات الکلی به مقدار عمده نمود و اتفاقا" درآمد خوبی نصیبش شد و به همین خاطر در اینکار فعالیتش را بیشتر کرد تا اینکه توسط نیروی انتظامی شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت اما بصورت پنهان کارش را ادامه میداد. در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۶ یکی از شرکای عبدالمالک بنام ناصر ریگی نقشه سرقت از انبارهای پارچه موجود در چهارراه رسولی زاهدان را مطرح و با دوستانش در میان گذاشت که مورد موافقت آنها نیز واقع شد و در اولین سرقت ! توسط مامورین آگاهی زاهدان دستگیر و برای بازجویی در اختیار این اداره قرار گرفت که آن زمان مسئولیت بازجویی از آنها به عهده شهید سرهنگ حمید کاوه گذاشته شد و توسط این شهید ، گوشمالی خوبی به عبدالمالک و دوستانش داده شد ( و همینجا بود که کینه شهید کاوه به دل این گروه نقش بست و بعدها در حالی که سرهنگ کاوه بازنشسته شده بود او را گروگان گرفتند و به شهادت رساندنش) گروه ۴ نفری عبدالمالک در حالی که دیگر سابقه دار شده بودند راهی کشور پاکستان شدند ( شهر کویته واقع در ایالت بلوچستان ) و در آنجا در یک مدرسه دینی مشغول فراگیری علوم مذهبی ! شدند که از بد ماجرا این مدرسه محل ترویج وهابیت و پایگاه اصلی طالبان و القاعده بود و عبدالمالک در یک گروه به اصطلاح جماعت تبلیغی عازم روستاها و شهرهای مرزی شد و به تبلیغ مشغول شدند.در همان ایام یکی از اشرار معروف منطقه ایرانشهر بنام مولا بخش درخشان به او ماموریت ویژه ای داد و او مامور شد که در میان دانشجویان بلوچ که در دانشگاههای پاکستان تحصیل میکردند نفوذ کند و از آنها که تحصیل کرده و با سواد هستند برای مبارزه ایدئولوژیک با حکومت ایران استفاده کند که خوشبختانه در مدت ۷ ماه فعالیتش در میان این دانشجویان نتوانست حتی یک نفر از آنان را اغفال کند . پس از اینکه تیرشان به سنگ خورد تصمیم گرفتند که اقدام به آدم ربایی و اخاذی از انها نمایند و چند نفر از سرمایه داران زاهدان را پس از اینکه گروگان گرفتند و به پاکستان منتقل کرده تحویل ملا کمال صلاح زهی از اشرار معروف دادند و در قبال این کار مبلغی بعنوان پاداش گرفتند. با گذشت چند ماه از شروع این اقدامات ، تصمیم گرفته شد تا گروگان ها در اختیار خودشان باشد تا بلکه پول بیشتری را کسب کنند و بازهم اینکار را ادامه دادند. دیگر این گروه چهار نفره حسابی پولدار شدند و از لحاظ تجهیزات و اسلحه و خودرو خودشان را تقویت کردند و چند نفری را هم بر تعدادشان افزودند و مقرر بر این شد که در زمان خطر و مواجهه با مامورین اقدام به مقاومت مسلحانه نمایند و در میان گروههای شرور ساکن پاکستان انگشت نما شدند و بیشتر این گروهها خواهان همکاری و فعالیت با آنها بودند.در یکی از روزها که قرار بود آقای ر - ا یکی از تجار زاهدانی را گروگان بگیرند بطور اتفاقی متوجه شدند که سرهنگ حمید کاوه که اکنون دیگر بازنشسته شده با وی در امور بازرگانی همکاری میکند و کینه های قبلی که از او در دل عبدالمالک مانده بود آنان را مجبور کرد که بجای شخص اصلی ، او را گروگان بگیرند و اینکار را هم انجام دادند و شهید سرهنگ حمید کاوه بمدت چند ماه توسط این گروه در کوههای مرزی نگهداری شد و پس از اینکه با شکنجه های فراوان از او فیلم سراسر دروغی را تهیه و توزیع کردند مظلومانه او را بشهادت رساندند .پس از آن زمانی که یک نفر از افراد جندالله و عبدالمالک برای تهیه غذا و آذوقه به یکی از بخشهای سراوان مراجعه میکند ، توسط گروهبان شهید نامجو رئیس پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان دستگیر و تحویل مقامات قضایی میشود و عبدالمالک برای انتقام، شبانه به پاسگاه حمله میکند و هشت نفر سرباز به همراه شهید نامجو را گروگان میگیرد و پس از اخاذی از مسئولان ، سربازان را آزاد و نامجو را بشهادت میرساند. با ادامه این جنایات و چشیدن مزه آدمکشی توسط گروهک جندالله ، از آنجایی که در زمان تحصیل در مدرسه دینی پاکستان توسط اساتیدی با نگرش طالبانیسمی آموزش دیده بود و نفرت از تشیع در او شعله ور شده بود تصمیم به کشتار شیعیان میگیرد و برای همین، اقدام به مسدود نمودن جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی میکند و تعداد زیادی از مردم بیگناه و محبان اهلبیت را در جلوی چشم همسر و فرزندان بشهادت میرساند که با توزیع فیلم آن کشتار در سطح شهر ماهیت کثیف خود را بیش از پیش نمایان ساخت و قرار این گروه این بود که پس از فاجعه تاسوکی در دیگر شهرهای استان نیز اقدام به کشتار شیعیان بکند که با یک اتفاق ساده برنامه کاری آنها تغییر اساسی کرد. و اما چرا اینگونه شد :
در روزی که جندالله اقدام به کشتار شیعیان در تاسوکی نمود ، بصورت کاملا" اتفاقی تعداد زیادی از مسئولین منجمله استاندار و فرماندار در همان مسیر بودند که خودروی حامل استاندار برای رسیدن به جلسه ای در زاهدان با سرعت و درست چند دقیقه قبل از بستن جاده از آنجا عبور میکند ولی متاسفانه فرماندار در میان مردم بود اما شناسایی نشد و بعد از اینکه این فاجعه انجام شد و روز بعد روزنامه ها و خبرگزاریهای ما اقدام به انتشار این خبر با عنوان حمله به کاروان مسئولان در تاسوکی نمودند، تازه عبدالمالک متوجه شد که عجب کلاهی به سرش رفته و طعمه های به این خوبی از چنگش گریخته اند. اما در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای اعلام کرد که ما از قبل مطلع بودیم که مسئولان قصد گذر از این مسیر را دارند و باقی اکاذیب . و درست در همان ایام سایت روز آنلاین توسط خانم مریم کاشانی یک مصاحبه تلفنی با عبدالمالک انجام داد و در سایت درج نمود و همینجا بود که عبدالمالک احساس کرد که به آرزویش رسیده و آرزویش معروف و مشهور شدن و مصاحبه با خبرنگاران مختلف بود که او احساس میکرد به ارزویش دست یافته. و با همین یک مصاحبه کوچک و با اشتباه بزرگ رسانه ها و روزنامه های کشور در بزرگ کردن هویت جندالله و عبدالمالک ،دیگر او مصمم بود که با کارش ادامه بدهد اما روز بروز بر تعداد مصاحبه ها اضافه میشد و او لذت بیشتری میبرد . اما هدفش معلوم بود: کشتار شیعیان با اولویت سیستانیها و مثلا طرفداری از بلوچها !!!! تا اینکه تعدادی از گروههای اپوزوسیون خارج نشین که دنبال عروسکی برای گرداندن میگشتند به عبدالمالک روی آوردند و او را کاملا از لحاظ فکری شستشو دادند و راههایی را که احتمال موفقیت در آن بود را به او نشان دادند و بهترین حربه برای گول زدن مردم ایران و جهان این بود که مبارزه او را برای آزادی و برقراری دموکراسی در ایران ! جلوه بدهند و اولین اقدام تغییر نام جندالله بود چرا که پسوند اسم الله برای غیر مسلمانان چندان خوشایند نبود و آنان را به یاد گروههایی مثل القاعده و طالبان می انداخت که با نام الله سر میبرند. و به همین خاطر اسم گروه را به جنبش مقاومت ملی ایران تغییر دادند. و به خیال خام خود مبارزه را از بلوچستان به کل ایران گسترش دادند تا شاید محبوبیتی در میان مخالفین ایرانی پیدا کنند.......
این مطلب ادامه دارد و در پست بعدی سعی خواهم نمود که جزئیات بیشتری را به اطلاع برسانم.
در حادثه شهادت 11 تن از فرزندان بسيجي، سپاهي و سربازان وظيفه که در پنجشنبه (28 تيرماه) رخ داد، يکي از شهدا با نام محمد امين ريگي از طايفه مشهور ريگي و اهل خاش بود. اين شهيد اگرچه همنام تروريست مشهور، «عبدالمالک ريگي»، عامل و جاني فاجعه تروريستي تاسوکي و برخي فجايع و حوادث تروريستي و خرابکارانه، است اما تفاوتش با او از زمين تا آسمان است.
خوب به ياد دارم در يکي از مکالماتي که سرکرده تروريستهاي جندالله درباره گروگانهاي تاسوکي با يکي از بستگان داشت، وقتي با اين پرسش مواجه شده که چرا شماري بيگناه را در تاسوکي به شهادت رسانده است، در پاسخ گفت: ما از فاميل خودمان هم ميکشيم! اين پاسخ، که با تعجب بسيار ما همراه بود، با اين پرسش ديگر مواجه شد که: شما که به فاميل خودتان هم رحم نميکنيد، چگونه ادعاي حمايت از بلوچ و اهل سنت را مطرح ميکنيد؟ و او پاسخ داد که: آنها شيعه بودند!
اگرچه در آن مکالمه از اين سنخ سخنان توسط وي باز هم بر زبان رانده شد اما همين پرسش و پاسخ کافي است که نتيجه مطلوب گرفته شود. سرکرده تروريستها اينک با همراهي برخي ضد انقلابيون پرمدعا، ادعاي آزادي ايران را در سر ميپروراند و نام گروهک جندالله را به پيشنهاد همانها به جنبش مقاومت مردمي تغيير داده است!
با همه اينها اما در حادثه اخير، شهيد سعيد محمدامين ريگي نه شيعه بود و نه اهل سيستان، بلکه از تبار طايفه ريگي، بلوچ، اهل خاش و از برادران اهل سنت بود. ظاهراً حد و مرز تروريستها فراتر از شيعه و سني است و هر کس که با نظام جمهوري اسلامي و براي اعتلاي ايران عزيز همکاري کند از ديد اين افراد حقير مجرم است و بايد تاوان پس دهد. و البته چه خوب تاواني است شهادت، آن هم براي اعتلاي ايران و تأمين امنيت شهروندان و خدمت به مردم.
درباره شهيد محمد امين ريگي، گفته شده پس از آنکه وي و همرزمانش توسط تروريستها و به ناگاه هدف قرار گرفته بودند، با رشادتي تمام به مقابله با آنان برخاست بيآن که هراسي به دل راه دهد. اين مقاومتها، اگرچه در نهايت منجر به شهادت او و برخي ديگر از همرزمانش شد، موجبات فرار تروريستها و ناکامي آنان در دستيابي به اهدافشان شد. مقاومت جانانه او اين روزها نقل هر محفل و مجلسي است. تقدير گسترده مردم قدرشناس از اين شهيد عزيز در مراسم تشييع وي که در شهرستان برگزار شد نشان داد او در قلوب مردم جاي دارد.
نام و يادش جاودان باد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|