تبليغاتX
سیستان من - گوشه هایی دیگر از اعترافات دو عضو گروهک جندالله
 
http://sistan-e-man.blogfa.com
 

 

عابد گهرامزهي یکی ازاعضای دستگیر شده گروهک جندالله در گردهمايي سران و بزرگان قبايل و طوايف در سالن اجتماعات جوانان هلال احمر، اظهار داشت: من عابد فرزند محمد، ساكن روستاي سرباز متولد 59 و بي‌سواد هستم( البته سواد آکادمیک ندارد ولی سواد حوزوی در حد عالیست ).  وي افزود: در راستاي امرار معاش زندگي، براي خريد و فروش كالا، به مرز مي‌رفتم كه با سه مولوي آشنا شدم و به من القا كردند كه بايد در حمايت از كشورهاي مسلمان كه زير سيطره آمريكا قرار گرفته‌اند به جهاد برخيزيم.  اين عضو گروهك‌ريگي گفت: مرا در پاكستان به نزد مالك ريگي هدايت كرده و او نيز گفت «مي‌خواهيم با آمريكا و اسرائيل جهاد كنيم» و به ما سلاح و مهمات داد تا پاسگاه را خلع سلاح كنيم و در اين جا بود كه دستور داد هر مامور نيروي انتظامي را كه ديديد بكشيد و وقتي علت را جويا شدم گفت سني بايد عليه شيعه هم جهاد كند. گهرامزهي ضمن اعتراف به اعمال ننگين خود افزود: در خلع سلاح پاسگاه، تيراندازي به پليس راه و بمب‌گذاري پاترول گشت، جنايت در شهرستان سرباز و گروگانگيري نيز مشاركت داشته‌ام.

                                 

عبدالحميد ريگي ، برادر عبدالمالک و یکی دیگر از اعضای جندالله نیز در گردهمايي سران قبايل و طوايف در سالن اجتماعات جوانان هلال احمر زاهدان اظهار داشت: من به علت نداشتن سواد و آگاهي، نياز مبرم مالي و نبود علمايي كه مرا هدايت كنند،( ماشاالله علما به حد وفور وجود دارد اما.............) وارد اين گروهك تروريستي شدم.  وي افزود: من متولد زاهدان و عاشق وطن و سرزمينم هستم، اما به خاطر مشكلات مالي از برادرم كمك خواستم كه او آنچه را كه در ذهنش بود به من القا، ديكته و با تفاسير دروغ از قرآن، از بي‌سوادي من سوء استفاده كرد.
برادر مالك ريگي از خود به عنوان چراغ خاموشي كه نياز به روشنايي دارد، ياد كرد و از علما و معتمدان خواست در هدايت جواناني مانند او كه از سواد و آگاهي لازم برخوردار نيستند، بيشتر تلاش كنند تا با قرار گرفتن در موقعيت‌هاي مختلف هر چه ‌شنيدند را باور نكنند و در غفلت تمام، اغفال نشده و مرتكب جنايت نشوند.  وي گفت: من در راهبندان جاده چابهار در سال‌ 86، توسط دولت پاكستان دستگير شده و مدت يك سال زنداني بودم و پس از آن به پليس ايران تحويل داده شدم.( جالب اینجاست که وی درهنگام سوار شدن به هواپیما ، ماموران همراهش را تهدید میکرد که اگر قصد انتقال من به ایران را دارید بدانید که آمریکائیها هواپیما را با موشک میزنند تا من گیر جمهوری اسلامی نیافتم !!!!)  عبدالحميدريگي ادامه داد: امروز به درخواست خودم در اين همايش و گردهمايي شركت كردم تا پيامي به جوانان كشورم بدهم تا در مقابل توطئه‌هاي مختلف آگاهي لازم را پيدا كنند.  برادر عبدالمالك ريگي افزود: منابع درآمدي گروه، هزينه‌هاي سفرهاي عبدالمالك و سيستم‌هاي ماهواره‌اي، تجهيزات نظامي تأمين مربي و استاد براي آموزش، ايجاد پايگاه و دفاتر در دبي، امارات، لندن و آمريكا، ماهواره‌هاي خبري و پوشش‌هاي ماهواره‌اي‌، گوشي‌هاي ماهواره‌اي و شارژ آنها به دلار رايگان و ساير امكانات مستقيما از آمريكا تامين مي‌شد. وي اخاذي و گروگانگيري از مردم عادي( در این خصوص قبلا" مطلب نوشتم)، فروش مواد‌مخدر و خريد و فروش زمين در پاكستان را نيز از ديگر منابع تامين مالي گروهك برشمرد.  برادر مالك ريگي، علت اصلي پيوستن خود به گروه برادرش را مشكل مالي بيان كرد و گفت: وقتي در پاكستان به سراغ او رفتم، او مدتي طولاني با تفاسير كذب ذهن خود از قرآن، برايم نقل و قول از چند مولوي كه خود آنها را مي‌شناخت، كرد كه « جهاد فرض است و نماز فرض و تو بايد در جهاد شركت كني و كشتن شيعه را حلال بداني».  وي ادامه داد: بالاخره او اين چراغ خاموش را با اراجيف خود روشن كرد و در من هم اين باور ايجاد شد كه او كلمه خدا و رسولش را به ما انتقال مي‌دهد.  عبدالحميد ريگي در گفته‌هاي خود مكرراً ابراز ندامت و پشيماني، توبه و استغفار به درگاه خداوند مي‌كرد و از مردم پوزش مي‌طلبيد. وي معترف شد كه عبدالمالك از طريق مذهب و دين اهدافش را عملي مي‌كند زيرا خود اغفال شده و منحرف شده از طرف اجانب است. عبدالحميد گفت: جواب چراها و سئوال‌هاي مرا كه بايد علماي خودمان در كشورم بدهند، مالك مي‌داد و وقتي مي‌گفتم چرا اين صحبت‌ها را علما در كشور نمي‌كنند، او با تزوير و دروغ مي‌گفت: آنها مي‌ترسند و ترسو هستند.


وي از معتمدان، بزرگان، ريش‌سفيدان و علما حاضر در جلسه خواست تا براي جوانان ناآگاه كه در ورطه نابودي قرار دارند، دل بسوزانند و آنچه را كه صحبت مي‌كنند دلسوزانه و از ته ‌دل باشد تا آنها به تباهي دچار نشوند.  عبدالحميد ريگي به تشريح بسياري از جناياتي كه در عمليات‌هاي آن شركت مي‌كرد و رهبري گروه را داشت، پرداخت و گفت: در فاجعه تاسوكي، دارزين، پي‌سوران، قتل همسر خودم و چند عمليات ديگر مشاركت داشته‌ام. وي اضافه كرد: در سال 1385 كه عبدالمالك در اسلام‌آباد با آمريكايي‌ها ملاقات كرد، آنها به او گفتند كه شما مردم بلوچستان چگونه هستيد و چه مشكلاتي داريد و چرا مي‌گذاريد به شما ظلم و ستم شود و بالاخره از آن زمان امكاناتي را در اختيار عبدالمالك قرار دادند.  عبدالحميد بيان كرد: عبدالمالك، تشكيل گروهك‌هاي ديگر با نام‌هاي مختلف و همچنين انجام عمليات در خارج از استان سيستان و بلوچستان براي اينكه در اذهان عمومي و مردم دنيا اين باور ايجاد شود كه نارضايتي‌ها در گروهك‌هاي ديگر و خارج از استان نيز وجود دارد را به ما دستور داد.  وي خاطرنشان كرد: در كشور و نظامي كه هزاران مسجد و مدرسه احداث شده و در دورترين‌ نقاط صعب‌العبور و روستاها‌ي دورافتاده استان، كلاس درس بنا شده كه همه را به نماز و تحصيل وادار مي‌كنند، مردم بايد شكرگزار باشند كه بدون مشكل و دغدغه به زندگي خود مشغول هستند.  برادر مالك ريگي ادامه داد: چرا بايد عده‌اي جوان ناآگاه مانند من منحرف شوند تا دست به اعمال ننگين بزنند كه دشمنان اسلام سوءاستفاده كرده و بين مسلمانان تفرقه بيندازند. وي از علما خواست قرآن را كامل و واضح براي جوانان تفسير و به دستورات آن عمل كنند تا تفرقه و برادركشي اتفاق نيفتد.  عبدالحميد ضمن ابراز ندامت و استغفار افزود: با وجود اينكه حرف نخست را در جامعه ما علماي دين مي‌زنند و مردم از آنها تبعيت مي‌كنند، چرا بايد جوانان سي‌دي‌هاي مالك را تهيه و از آنها استفاده كنند.  وي گفت: چرا بايد بعد از هر جنايت مولوي‌ها فقط ابراز همدردي كنند و تسليت بگويند و اقدامات لازم در زمينه هدايت جوانان را به‌ كار نگيرند.

نکته :عابد گهرام زهی ، عبدالحمیدریگی و تمامی فریب خوردگان جندالله از نظر آکادمیک بیسواد هستند اما همینها در مدارس دینی درس خوانده اند ! بخصوص مدارس دینی منطقه سرباز و پیشین که شدیدا" تحت نفوذ تفکرات وهابی و سلفی هستند. متاسفانه شاهد هستیم که غفلت و کم کاری علمای اهل سنت باعث میشود که جوانان بلوچ فریب عبدالمالک ریگی را بخورند . تعدادی از مولوی های فریب خورده مثل ملازاده و امثالش مدتها در میان جوانان بلوچی که در پاکستان مشغول کار و یا تحصیل هستند فعالیت و تبلیغ نمودند تا بالاخره کسی مثل عبدالمالک را پیدا کردند تا به اهداف شوم خود برسند و هنوز هم در حال تبلیغ هستند . بخصوص جوانانی که در دانشگاههای لاهور و پیشاور درس میخوانند بیشتر در معرض خطر هستند. در آینده در اینخصوص بیشتر صحبت میکنم.

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمود  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM